X
تبلیغات
هر شب
هر شب نوشته های شخصی علی مرادی
وقتی عاشق شوی راز دلتو گفته نتونی
چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا
روز نوروز بچینی گل سرخ بر سر راه نگار فرش کنی
دلبرت بیاد بپرسه کار کیست؟
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا
دلبرت خنده کنه با دگران تو بسوزی و براش گریه کنی
دلبرت بیاد بپرسه که چرا؟
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا
چقده سخته خدایا
دلبرت سفر کنه تنها شوی
مثل ماهی ها از آب جدا شوی
به تبی مجنون شوی تباه شوی
تو به کس گفته نتونی چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا
من آن گرگ بی شعوری ام
که برای محفاظت از بره های توی پیراهنت
سگ نگهبان خبر کنی?
نگاهت رو می دزدی ، سرت رو پایین میندازی ، تا مبادا دست دلت رو بشه و لبخند نمیزنی که بفهمانی اونطرف اصلا خبر های خوبی نیست ... خلاصه، حرف های تو را می فهمم حتی اگر ساکت باشی، سرت پایین باشد یا در آشپزخانه سرگرم باشی!
هر اندازه گناهی بزرگ کهنه شود و به حال اختفا باقی بماند سرانجام هنگام مرگ یا بروز خطر، چون فرصت کشف آن فرارسد، به صورت موحشی زهر خود را برجان آدمی می‌ریزد.

ویلیام شکسپیر

ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭﻟﻲ ﻣﻴﺸﻪ ﮔﺰﺷﺖ اﺯ اﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ..
سخته

درسته تنها چند روز از اتمام خدمت مقدس سربازیم گذشته اما دغدغه پیدا کردن یا ساختن شغل مناسب هر روز داره بیشتر میشه و این دغدغه که چند ماهی است من را با خود درگیر کرده همچنان با من است. 

چند راه پیش رو دارم ، و چند پشنهاد برای کار دارم ، روزنه های امیدی دیده می شود و البته خدا بزرگ است.
شاید عاشقش شده باشم نمی دانم اما ذهنم درگیر دوستت دارم هایی اس که قبل از این به خیلی ها گفته ام ، می ترسم ، میترسم دامنم را بگیرند.


دارم به این فکر میکنم کاش میشد گذشته را به آسونیه عوض کردن یک سیم کارت عوض کرد. کاش میشد به سادگی شستن لباس ، دل را پاک کرد.

خلاصه نمی دانم شاید عاشق شده باشم ...

کاش خداوند خالق متعال در بین اعضا و جوارح آدم یه دکمه Factory data reset گزاشته بود برای همچین روزایی.
بلاخره یطوری میشه ، همینطوری که نمی مونه ، درست میشه!
منم دارم سعی خودم رو میکنم ، خودکشی که نمی تونم بکنم ، خیلی اگه بخوام حساس باشم و رنجش رو بخورم مطمئنم این روزگار سخت میگیره و بدترم میشه!
زندگی هم بالا و پایینی داره ، سختی و آسونی داره ، خوشی و نا خوشی داره ، روز خوب داره ، روز بد داره ، کاریش نمیشه کرد باید باهاش ساخت ، باید بیخیال این روزگار شد!
دلم برای خودم تنگ شده!
و برای بچگی ام  و برای دوستان دوران بچگی و برای اون موقع هایی که بزرگ نشده بودیم!
دلم برای یک روز بدون غم و غصه تنگ شده!
برای شادی برای هیجان برای حرفهای گنده گنده ...

-
یروزی میرسه که شخص با واقعیت های بزرگی در زندگیش روبرو میشه!
اون روز از روز های انقلابی زندگی هر فردی است.

-
سردرگمی ، بلاتکلیفی و بی انگیزگی حس این روز های منه و من اینروز ها بیش از هرچیز نیاز به فکر کردن و تمرکز دارم!

-
دو روز قبل دست به بیل شدم و در کار کشاورزی به پدرم کمک کردم ، خیلی وقت بود دست به بیل نزده بودم برای همین دستم داغون شد.
این هم انگشت تاول زده و زخمی شده:


-
می خوام یبار دیگه دل به دریا بزنم
بی پارو
بی قایق
بی هیچ جریقه نجاتی



-
مجبورا باید به خدا اعتماد کنم!