هر شب نوشته های شخصی علی مرادی
مطالب قدیمی‌تر

- یکی از فواید چرخیدن با آدمای بزرگ اینه که خود آدم شخصاً غرورش رو مثل یه لباس کهنه از تن در میاره و میندازه دور ... البته باید دقت کرد یوقت اشتباهاً همه ی لباس های زیر و رو را درنیاورد!

 

- گاهی می نشینی یه گوشه و با خودت فکر میکنی ، و می پذیری که تلاش هایت بی اراده ی او بیهوده بوده است، می پذیری از همه چیز فقط یک اسم برایت باقی مانده است و ماهیتی در کار نیست، آرزو هایت را باید بگذاری برای همیشه روی همان چرک نویس ها باقی بمانند ، شاید موریانه ها از طعم شیرین آرزو هایت به عنوان یک دسر خوشمزه لذت بردند.

 

- دوست شاعرم ابوالفضل کریمی چه زیبا نوشته: ...من سرم خورده به سنگ لب دیوار حیاط...

یک بخش از دوران بچگی من به خاک بازی و بازی با حشره فریبنده سپری شد! مونده بودم که این حشره یه حیوون واقعا بد جنسه یا بی چاره!

گاهی احساس میکنم بیمار روانی ی بیچاره ای هستم که متاسفانه پرستارم سرش بیش از اندازه شلوغ است و قرص هایم را تنها برای دلخوشی اش سر ساعت خورده ام! هرچند تلخ!

می ترسیدم و نگران بودم! نگران اینکه مردم در موردم چه فکری می کنند! آیا مردم در مورد من نظر مثبتی دارند؟ هر کس و هر برخوردی برایم به آزمونی تبدیل شده بود تا خودم را همان گونه نشان دهم که دیگران دوست دارند! همیشه نگران بودم دیگران در مورد من نظر مثبتی نداشته باشند! شاید تا حدودی هم موفق بودم تا نظر مثبت دیگران را جلب کنم ، اما به چه قیمت؟ به قیمتی که در بسیاری از مواقع خودم نباشم! مجبور باشم به هر حرف بی مزه شان بخندم به هر رفتار مسخره شان توجه نشان بدهم و پاسخ حرفهای چرت و پرتشان را با جدیت بدهم. این رفتار من و جلب نظر مثبت دیگران یک دلیل عمده داشت و  آن هم جلب محبت آنها بود. کمبود محبتی که برگرفته از عدم اعتماد بنفس بود!

خدایا تو را به مهر و محبتش ...
به فداکاری مادرانه اش ...

به گذشت و حیای زنانه اش ...
به عشق پاک خواهرانه اش ...
قسم
آرامش و سلامتی اش را برگردان ....

الان شرایط ما یجوریه که هم دیره هم زود...
دیره بخوای بگی ما بدرد هم نمی خوریم!
زوده بخوای یکطرفه تمومش کنی!

ناباورانه زمین خوردم
پیش پای تو که همه ی باورم را پر کردی
و پشتم را خالی ...

بعد یه عمر رانندگی امروز رفتم امتحان آیین نامه دادم برای گرفتن گواهینامه که متاسفانه رد شدم  .
الان یه هفته است اومدم سرکار جدید و حس خوبی دارم  .

چند وقته
هرجا دختری می بینم
بی اراده به سمتش نگاه می کنم
باور کن
چشم چرون نیستم
فقط امیدوارم یکبار دیگر ببینمت!

باید مطالعه ام را زیاد کنم!
باید واژه های جدید یاد بگیرم!
از بس واژه های دروغم تکراری شده اند ...

به نام خدا
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست ، روز اول ماه رمضون گذشت و روز زیبایی بود مطمئنم ماه رمضون امسال یه حال عجیبی داره یه حس غیر قابل توصیف! دلم می خواد ....
دیدن دنیا از فاصله خیلی نزدیک و خیلی دور تجربه ای نو هست، من عاشق اینجوری دیدن دنیا هستم!
این عکس رو دیشب گرفتم!

پروانه ای افتاده به دام

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

به هرزه بی می و معشوق عمر می‌گذرد
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن
که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد

به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل
فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر