هر شب نوشته های شخصی علی مرادی
مطالب قدیمی‌تر
تپیدن ،سوختن ، در خاک و خون غلتیدن و مردن !!!
بحمدالله درد عاشقی تدبیرها دارد .....!!!

فیسبوک

"خواهر زاده ام صبح امروز از هزار کیلومتر آنطرف تر و در اقدامی نادر، با من تماس گرفته است که: دایی حالت خوبه؟ سالمی؟ برات اتفاقی نیفتاده؟
و من مثل همیشه می گویم: خوبم ، ممنون، من چیزیم نیست، همه چیز آرومه! اما میگه: دایی من الکی خواب نمی بینم بگو چت شده؟ و من می پرسم خواب چی دیدی؟ میگه: خواب دیدم یک نفر رو کشتن و انداختن گردن تو و در حالی که تو بی گناه بودی نتونستی بی گناهیتو ثابت کنی می خواستن اعدامت کنن و ما هیچ کدوم نتونستیم برات کاری کنیم."

حالا کافی است شما هم مثل من دیروز عصر را تا شب و سحر اشک ریخته باشید تا بفهمید که هیچ خواهر زاده ای بی دلیل خواب دایی اش را نمی بیند!

پ.ن: عناوین ارتباطی به مطالب ندارند.

گاه آن کس که به رفتن، چمدان می بندد . . .
رفتنی نیست، دو چشم نگران می خواهد . . .

خسته ام
خیلی خسته

از جهنم من
به بهشت تو
پنجره ای گشوده است
تماشای تو

------------------------
کودی ام
کبوتری بر لب بام
جوانی ام کلاغی در آسمان 
تا کدام را شکار کنی ...

به دنبال قاصدکی
از کوچه های کودکی
به بن بست جدایی کشیده شد
و هرگز نفهمید

حق با توست ...
داشتم زندگی مو می کـــــردم
اومـــــــدی حال مو عوض کردی
این هــمه راهو اومــدی که بری
که خـــــــــــرابم کنی و برگردی

همه چیز خوب بـــــــود ... قبل از تو
عشق با من غریبگی می کــــــــرد
یه نفر داشت با خودش تنــــــــــــها
زیر این سقفــ ... زندگی می کــرد

عــــــطر تو این اتاقو پر کـــــــــــــــرده 
این هــواااا ، اون هوای سابق نیست
اون که با بــــودنت مخالفــ بـــــــــــود
حالا با رفتنت مـــــــــــــــوافق نیست

واسه چی اومــــــــدی که برگردی ... !؟
بـــــــــــــــــرو اما جواب بده ...
سر خود اومـــــدی ولی این بار
به منم حق انتخابـــ بده !

اون که می گفت تا ابد اینجاست
حالا میـــــــگه بذار برگردم
داشتی زندگی تو می کـــــــردی
داشتم زندگی مو می کــــــــردم

متن ترانه حق با توست 25band

اشتباه نکن
من معشوقه تو نیستم
عاشقت هم ...
من پرستاری هستم
که برای تسکین درد های تو
گاهی لبخند می زند
گاهی دعوایت می کند
گاهی دروغ می گوید ...

به باران به ابر ایمان دارد
شهری که شاهد خشکسالی است.

-----------------------------------------

تیز بودن خوب است
اما فهمیدن دروغ های تو
جز تف سربالا نیست

-----------------------------------------

گنجشک ها مبارزه می کنند،
اما تبانی نه

زیر گنبد کبود
به منقار کلاغی سیاه بست
سلول خاکستری رنگی را
تا هرگز به خانه نرسد

انگیزه های من
چون درخت خشکیده ای
که زمستان گذشته خانه ی پیر مردی را گرم کرده باشد
از دودکش اجاق سیاهی رفت که رفت ...

پیدا کردم
از میان هزار تار زلف تو
این یک که بر تخت خیال من مانده است
راه نجات من است
 ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

تو آتشی و داغ ....
من در تب دوری از لبت می سوزم
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^


مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر